دلم میخواهد نامه ایی به تو بنویسم اما می دانی آنقدر اشتباهیی که کلمات هم خود به خود غلط میشوند مثلا وقتی میخواهم بنویسم دوست دارم زبانم میگیرد دوصت دارم میشود ، وقتی میخواهم بنویسم دلم برایت تنگ شده لال میشوم قلمم کور میشود فعل ها را نمیبیند شد ، نشد میشود.
میدانی من خدای دوست داشتنهای اشتباهیم ...
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
تازگی ها کوتاه مینویسم انگار کلمات مجال به بلند نوشتنم نمیدهند طاقتشان طاق شده بی قرارند سر و تهشان را جمع میکنم تهش ختم میشوند به بی هم بودن ، تنهایی !
آنها جلو لطفن بمان !
دوستت دارم !
میشود برای هم باشیم !
فقط یک لحظه !
برای هم !
کوتاه امده اند
لال شده اند
مکث بلند کردند
جمله ها را بلعیدند
و من نگاه کردم
کلمات نوشتند و ارسال نشدند ...
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
ستمگر میدونید کیه ؟!
اون استادیه که کلاسشو میندازه یه روز دیگه چون زورش زیاده -_-
حالا ستم میدونید چیه ؟!
میگه میخوام امتحان بگیرم تو هیچی بلد نیستی از درسش تا صب میخونی میخونی بعد ۱ ساعت به کلاس میفهمی کنسل شده :///
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
و من معتادم به نوشتن
حالا میخواهد نوشتن روزمرگی باشه
غر غربافی و خیالبافی باشه
هرچی ...
اگر یک روز ننویسم استخوان هایم درد میگیرد
سرم دود میکند
و حس تبخیر شدن بهم دست میدهد
خب هرکسی تو زندگی معتاد چیزی میشود
و من اینروزا معتاد نوشتنم
معتاد خوانده شدن ...
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
نگاهش کردم نگاهم کرد
بار آخر بود ولی مگر چند بار
آخرین بار میشد نگاهش کرد
چند بار میشد سیر عطرش را بلعید
جز به جز نگاهش کردم
چشم هایش،
دست هایش،
پاهایش،
همه را حفظ کردم
عطرش ،
عطرش را قورت دادم
حالاهربار که میخواهم
به یادش بیارم مثل کسی که
اولین بار میخواهد درس جواب دهد
هول میشوم
هیچی یادم نمیاد
فقط عطرش
لعنتی عطرش ...
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
خیالم پریشان است
مثل موهای زنی که باد نوازشش میکند ...
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی
برچسب:
نویسنده: نیکا صمیمی